نوجوانی کسب و کار

admin 2020-02-25 0 Comments

دوره نوجوانی کسب و کار زمانی شروع می شود که شما در مرحله ای از کسب و کارتان نیاز به کمک را احساس می کنید.

مشخص نیست چقدر طول می کشد تا شما وارد این مرحله شوید ،اما هر کسب و کاری اگر بخواهید رشد کند باید پس از مرحله کودکی وارد مرحله نوجوانی شوید و بحران در مرحله کودکی این امر را تسریع می بخشد.

هر کسی که صاحب کسب وکار کوچکی است،برای بقای خود درخواست کمک می کند.

اما شما به عنوان متخصص چه نوع کمکی را طلب می کنید؟جواب مشخص است،کمک تخصصی.یعنی یک فرد متخصص و با تجربه.یک فرد با تجربه در زمینه شغل و کسب وکار شما.

شخصی که می داند چه طور کارهای تخصصی که شما دوست ندارید را انجام داده و به اتمام برساند.

صاحب کاری که با فروش آشناست،به دنبال تولید کننده می گردد.

درمقابل صاحب کاری که با کار تولید آشناست،به دنبال فروشنده است.

واغلب هردوی آنها سعی می کنند کسی را برای انجام امور مالی خود پیدا کنند!زیرا تنها چیزی که اکثر صاحب کاران به انجام آن راغب نیستند و آن را دوست ندارند ،امور حسابداری است.

پس در این حالت است که شما نخستین کارمند خود را استخدام می کنید.

فرض کنیم شما یک حسابدار 68 ساله با نام علی که کار دفتری را از سن 12 سالگی شروع کرده  وکاملا به آن تسلط دارد و مهم تر از آن  همه به مدت 22 سال سابقه حسابداری در شرکتی شبیه به شرکت شما داشته است را استخدام می کنید.

پس او همه چیز را در مورد کارتان می داند  و اکنون به عنوان کارمند شما  مشغول به انجام وظیفه است.

دیگر خیالتان راحت است که او از پس کارهایتان برآید. اکنون موقعیت را در دست دارید و منتظر تغییر هستید.

صبح شنبه علی از راه می رسد و شما به گرمی و یا بهتر است بگوییم با بی تابی با اون احوال پرسی می کنید.تمام پایان هفته را مشتاقانه منتظر این لحظه بوده اید. شما اتاق بزرگی را در اختیار او قرار می دهید.دفاتر و نامه های سربسته را روی میزش می گذارید،یک فنجان قهوه که نام او بر ر وی آن نوشته شده است،سفارش می دهید،حتی بالشنتکی برای صندلی اش تهیه کرده اید  که اگر قرار باشد به مدت طولانی بر روی آن بنشیند، راحت باشد.

در هر کسب و کاری لحظه مهمی وجود دارد که در آن لحظه صاحب کار تصمیم میگیرد اولین کارمند خود را استخدام کند تا کارهایی که دوست ندارد انجام دهد یا نمی داند چه طور آنها را انجام دهد،به او واگذار کند. در این جا آن شخص همان علی است که صبح شنبه هم،همان لحظه مهم و حساس است.

خوب در مورد آن فکر کنید!شما گام بلندی  برداشته اید،دفاتر به جای آنکه بر روی میز شما باشد روی میز علی قرار دارد.

علاوه بر آن علی تنها کسی است که به خوبی شما و کارتان را می شناسد. او تنها با یک نگاه به دفاتر تمام حقایق مربوط به شما را در می یابد و به راز شما که تا کنون از همه پنهان کرده اید پی می برد.

آن راز این است که شما کار خودر را بلد نیستید و نمی دانید دارید چه می کنید!

سوال اینجاست .حالا او این راز را فهمیده چه اتفاقی می افتد؟

آیا او به شما خواهد خندید؟ از خرابی وضعیت گریه خواهد کرد؟ آنجا را ترک خواهد کرد؟ یا به کار  خود ادامه خواهد داد؟

اگر او کارهای دفتری را انجام ندهد،پس چه کسی قرار است آن ها را انجام دهد؟

ناگهان صدای ماشین حسابش به گوشتان می رسد. بله او در حال کار کردن است!

علی قصد دارد در شرکتتان بماند  و کارهای شما را انجام دهد. شما شانس آوردید.دیگر لازم نیست کارهای دفتری را خودتان انجام دهید.در یک آن متوجه می شوید که می توانید طوری دیگر کسب و کارتان را اداره کنید. طوری که قبلا در مورد آن اطلاعات نداشته اید. با خود می گویید:«دیگرلازم نیست آن کار را خودم انجام دهم.»

سر انجام آزاد شده اید  .شخصیت مدیر در شما بیدار می شود و کم کم شخصیت  متخصص به خواب می رود .نگرانی های شما به پایان می رسد.حال شخص دیگری آن کار را انجام می دهد.

ولی در همان زمان چون به مدیر بودن عادت ندارید،آزادی تازه ای که کسب کرده اید،شکل جدید به خودش می گیرد.

در واقع این نوع مدیریت به جای آنکه واگذاری اختیار جدید باشد بیش تر شکل  سلب مسئولیت از کارهایی را پیدا می کند ،که شما دوست ندارید آن ها را انجام دهید.

خلاصه آنکه همانند تمام صاحبان کسب و کارهای کوچک که کارهای دفتری را به شخثص دیگری واگذار می کنند  شما نیز همین کار را انجام می دهید  و اجرای آن را به علی محول می کنید و برای مدت کوتاهی خود را آزاد می سازید.

گذشته از آن شما کارهای مهم تر دیگری دارید که بایستی انجام دهید  اما اکنون که علی هست ، همه چیزدر حال تغییر است.از آنجا که علی در اختیار شماست. از او کارهای دیگری نیز می خواهید.

می توانید از او بخواهید به تلفن جواب دهد.

زمانی که  تلفن زنگ نمی زند، می توانید از او بخواهید  کارهای ارسال  و دریافت فکس و یا محصولات را پیگیری نماید.

وقتی ارسال و دریافتی در کار نیست، می توانید  بخواهید به چند مشتری رسیدگی کند.

وقتی هم مشتری نیست،معلوم نیست  چه کار دیگری از او خواهید خواست.

در این لحظه احساس می کنید  زندگی راحت تری و رویایی شده است.

ساعت ناهار خود را طولانی تر می کنید ،مثلا به جای 15 دقیقه آنرا به 30 دقیقه افزایش می دهید. غروب زودتر از گذشته  به خانه می روید، مثلا به جای ساعت 9 ساعت 8 دست از کار می کشید.

گاهی اوقات علی به سراغتان می آید تا بگوید چه چیزهایی لازم دارد و شما که مثل همیشه سرتان شلوغ است، به او می گویید:«خودت به آن رسیدگی کن.»

تاوقتی که با جزئیات شما را مشغول نمیکند ،برایتان مهم نیست او چه می کند ، شما کارهای مهمتری دارید که باید به آن ها رسیدگی کنید.

کسب و کارتان در حال رشد است،علی به افراد بیشتری نیاز دارد شما هم طبق معمول سرتان شلوغ است. پس به او  می گویید خودت افرادی را که  نیاز داری استخدام کن و او این کار را انجام می دهد.

شما با خود می گویید علی محشر است! واقعا خیلی خوب است که شخصی مثل علی را دارم لازم نیست دیگر در مورد کارهایی که او انجام می دهد یا نحوه انجام آن کارها نگران باشم  او گله نمی کند و فقط کارش را انجام می دهد و بیشتر کارهایی را انجام می دهید که شما از آن ها متنفرید،بهتر از این نمی شود!

حال شما رئیس شده اید و کارهایی را انجام دهید که دوست دارید.چون که علی بقیه کارها را انجام خواهد داد.این است یک کارآفرین!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *